می نویسم پس هستم

اینروزها بیشتر دلم می خواد بنویسم. 

کلا زندگی و حساب شده تر پیش ببرم. دارم کم کم عادت می کنم صبح ها زودتر از خواب بیدار میشم. صبحونه و می خورم و زودتر می رم سر کار ، ظهرها هم قبل ناهار می رم دریا شنا. 

یه زخم بزرگی هم روی بازوم تازگی سر در آورده که احتمالا خوب بشه تا چند روز دیگه.

دوباره از فردا حسابی سرم برای چند روز شلوغ میشه. هر هفته همینه . جمعه و شنبه و یکشنبه وحشتناک شلوغه. این هفته که آخر ماه هم هست و باید حقوق و مالیات هم بدم.

هفته بعد هم میرم جاکارتا و ازونجا هم مالزی تا ویزام و تمدید کنم. زیاد حوصله شو ندارم اما مجبورم . البته سفر به جاکارتا با جان مارک تفریحی ه .

/ 5 نظر / 21 بازدید
دخترک بهار

بله بنویسید ... نوشتن خیلی حس خوبی داره می تونی تمام هم و غمتو بنویسی اینم نعمت بزرگیه همیشه بهاری باشین

آوا

وای چه زندگی هیجان انگیزی دارید شما....این خیلی خوبه..خیلیییی[لبخند]

والری

هفته ی شلوغتون سرشار از موفقیت باشه.کلا وقتی آدم کار زیاد داشته باشه حساب شده تر عمل میکنه.... آهنگ وبلاگتون هم خیلی خوبه :)

به لحظه های من بیا...

خوشبختی گمشده ی همه ی ماست.... مواظب باشیم اگر آن را پیدا کردیم... خودمان را گم نکنیم...