این روزها

شنبه

 

الان که می نویسم همه تو ایران خوابن . شاید اینجا هم. صبح هنوز هوا تاریک بود که بیدار شدم.

صبحم و با شعری از سهراب شروع کردم. یاد گذشته ها افتادم.

دیروز مادرم زنگ زد ، اما کلا 5 دقیقه نشد صحبت کنیم. اینترنتم ضعیف بود دیروز و البته اینترنت اونور هم همیشه.

یاد فیلم The Knight and Day  افتادم. تام کروز همیشه یه Safe House داشت که خونه پدر و مادرش بود. با اینکه اونجا نبود اما همیشه دلش قرص بود که وجود داشت. با خودم گفتم خدایا چه خوبه که منم دارم. کاش همیشگی باشن. کاش وقتی این Safe House قرار نباشه دیگه منم باهاش نباشم.

 

رفته بودم بالی یکم وسایل برای مغازه بخرم. تو یه کارخونه چوب بری یه مرد استرالیایی و دیدم. می گفت تو اداره مهاجرت استرالیا بخش ایرانی ها و افغانی ها کار می کنه. وقتی رفته بودم عابر بانک پول بگیرم از یونی پرسیده بود امیر Boatman؟ منظورش این پناهنده های ایرانی بود که با قایق غیر قانونی میرن استرالیا از اینجا. حالم از هر چی ایرانیه این شکلیه بهم خورد.نمی خوام این موضوع و باز کنم اما خیلی ها بدون اینکه تو ایران مشکل خاصی داشته باشن ، پول بابارو میذارن تو جیبشون و با 10 تا 20 میلیون تومن قاچاقی می خوان برن استرالیا که فکر می کنن اونجا براشون یه حساب بانکی و چند تا دختر و . . . گذاشتن اینا فقط برن حال کنن.  البته این مردک استرالیایی جرات نکرد جلوی من چیزی بگه وگرنه خوب ترتیبشو می دادم.

با احترام به هموطنانی که بصورت قانونی دارن تو کشورهای دیگه مثل استرالیا زندگی می کنن و اکثرا مایه افتخارن.

 

دارم مغازه رو رنگ می کنم. خیلی کار دارم. رنگ کردن مغازه و بعدم دیزاین داخلی و خارجی . حیاط خونه هم یکم گل کاری می خواد . برای آلاچیق هم یه چیزایی تو ذهنم هست. اتاق شیرینی پزی هم بعد نقاشی باید راه بندازم. خدا می دونه چقدر کار دارم و چه هندونه های گنده ای و برداشتم. رستوران ، مغازه ، خونه . خدایا کمکم کن.

یکشنبه

 

چقدر تازگی این پرشین بلاگ مشکل داره ، بعضی وقتها واقعا آزار دهنده س. آدم تو کلی کار و شلوغی ، یه وقتی خالی می کنه برای نوشتن و خوندن چندتا وبلاگ ، تا باز می کنی می بینی سایت مشکل داره.

 

از بالی که اومدم مریض شدم. یکم سرما خوردگی. اما دیروز انرژی عجیبی داستم و کلی کار کردم. بر عکس امروز همش خسته م.

یه نفر و احتیاج دارم که برای مغازه بگیرم تا کار فروشندگی و تمیزی و اینارو انجام بده ، به کلی آدم سپردم هیچی هنوز. حالا اگه کسی و نخوای 50 نفر اطرافت دنبال کار می گردن. البته تنبلی مختص ایران فقط نیست اینجا هم بین جووناش تنبل زیاد هست.

نقاشی مغازه امروز تموم شد . اما با اون وضع افتضاح قبلی که داشت و رنگ کثیف زرد ، نیاز داره یه لایه دیگه رنگ بخوره. فردا با هرمان می رم Mattaram که هم تامین کننده های موارد رستوران و باهاشون آشنا بشم ، هم رنگ بخرم و اگه بشه با ماشین هرمان ، فر و هم بخرم بیارم. آخه فری که برای مغازه دیدم خیلی بزرگه. کلی کاره و کمک تقریبا دست تنهام. یونی تنها کمکی که می کنه یه غذا درست می کنه. امروز ببک و بردم و خونه جدید ، خوشش میاد ، خونه بزرگه حیاط داره ، می دوه این ور و اونور و بازی می کنه.

 

/ 0 نظر / 26 بازدید