چه می دونم والا مردم چه حرفا که نمی زنن.

روح تو آتیش می سوزه؟!

داشتم فکر می کردم به فرید ، دوست عزیزی که فروردین پارسال از دستش دادم. من و دوست دخترش پیداش کردیم که تو خونه ش تنها خوابیده بود برای همیشه.

و من 2 شب قبل پیشش مونده بودم ، آخرین جمله ش این بود : پیام جان چیزی لازم نداری؟

من و پیام صدا می کرد ، به خاطر یه داستان قدیمی که باعث آشناییمون هم شد.

تمام روزهای آخر کسالت باری که تو ایران داشتم منو دعوت می کرد خونش و با هم بودیم.ازون شعرها و ترانه های بینظیرش برام می خوند. آخ فرید جان فرید جان . . .

 

 

خوبه که امسال نمیتونم بیام ایران برای عید و گرنه چطور می خواستم دوباره از دم خونه ت رد بشم. خونه ای که دیگه تو توش نیستی.

همه چیز برای آدما تکراری میشه بعد یه مدت. مثلا دیدین این فیلمهای ترسناک که دل و روده طرف و می کشن بیرون چه ترسناک و چندش آوره گاها؟ در عین حال برای دکترای جراح عادیه.

یا جک و جونورهایی که معمولا در مذاهب و یا فیلمهای بهشت و جهنمی برای ترسوندن آدما از جهنم ترسیم میشه. بعد یه مدت اونها هم برای جهنمی ها عادی میشه. یا بهشت.حوری و تمام چیزای خوبش بعد یه مدتی عادی میشه. نه بدی ها و سختی ها جهنم تا ابد آزاردهنده می مونن نه زیبایی ها و لذتهای بهشتی. ما آدمها به اندازه عقل و درک خودمون اومدیم یه بهشت و جهنمی و تعریف کردیم برای خودمون.از چیزایی که می ترسیم جهنم و از چیزایی که خوشمون میاد بهشت و ساختیم. مگه خدا اندازه ما فکر می کنه که بخواد بهشت و جهنم و اندازه درک و فهم ما بسازه که بتونیم حدس بزنیم چطورین.اصلا مگه ما اعتقاد نداریم فقط روحمون به اون دنیا می ره و جسم به خاک بر می گرده ؟ پس چه احمقانه س که فکر کنیم روحمون تو آتیش جهنم می سوزه یا بغل حوری های بهشتی می خوابه و از رود شیرو عسل شراب شیراز میزنه به بدن!

چه می دونم والا مردم چه حرفا که نمی زنن.

فرید عزیزم من تو بهشت زندگی می کنم ، همین الان ، توی همین دنیا . امیدوارم تو هم توی بهشت باشی ، همین الان توی اون دنیا.

همه خوبی ها ، قشنگی ها همه چیزای خوب بدرقه ت.

امیدوارم خدا به اندازه دل بزرگت ، به اندازه قلب مهربونت ، بهت آرامش بده.

امیدوارم حسابی حسابی اونجا کیف کنی. چی بود اصن اینجا ، نه؟

فقط من و بچه هات تنها موندیم ، همین . . .

 

/ 0 نظر / 11 بازدید