18 july 2014

این روزها هوا حسابی خنک شده.دیگه شبها کولر و روشن نمیکنم. تصور می کنم الان ایران چقدر باید گرم باشه هوا.

امروز صبح که میومدم سر کار باز هم انگار خبرایی بود.یه فستیوال بادبادک بازی یا همچین چیزی.

کلی وانت و کامیون از کنارم رد شدن با بادبادکهای خیلی خیلی بزرگ طوری که با کامیون جابجاشون می کردن.افرادی هم که دنبال کامیون و وانت بودن با سوار بر موتور و با لباسهای یکدست و یکرنگ.انگار که تیم بودن.مثلا یه اکیپ مشکی پوشیده بودن و چندتا پرچم هم داشتن.یه گروه دیگه نارنجی و . . .

متاسفانه درگیره کارم وگرنه دلم می خواست برم دنبالشون و ببینم چطوری این کایتهای بزرگ و هوا می کنن.

مردم اینجا با زندگی ساده ای که دارن باز هم شادن و غر نمی زنن!

چه خوبه که فردا و پس فردا تعطیله.خیلی دلم یه خواب حسابی می خواد.برنامه خاصی هم ندارم.شاید یه دابل سیکس برم میشکا یکم راه بره و خودمم ساحل یه چرتی بزنم.

یکشنبه شب هم با دوستهای میریم(Miriam) شام قراره بریم سانور.

/ 0 نظر / 24 بازدید