30 June

شنبه خیلی خوبی داشتم.ای جی از کوالالامپور اومده چند روزیه.چون روزهای دیگه من سرکارم این شنبه کاملا با هم بودیم.صبح رفتیم ساحل سمینیاک.میشکارو هم با خودم بردم که یکم بازی کنه.میشکا برای اولین بار بدون هیچ اذیتی نشست جلوی پای من رو موتور.

بعد برگشتیم خونه و میشکارو گذاشتیم و ناهار خوردیم.باید ساعت 1:30 رنون می بودیم که دیر رسیدیم

اما خوب بالاخره رسیدیم.یه تاتر مونولوگ دانشجویی بود که ازطریق ای وای دوست و همکار گرافیستم دعوت شده بودیم.ورودی نفری 5000 تا بود. چنگی به دل نمی زد چون من که زبونشون و متوجه نمیشم تاتر مونولوگم که تکلیفش معلومه.اما خوب همین که با دوستان بودیم خوب بود. سر راه به تاتر یه مونومنت دیدیم که ای جی اصرار کرد بریم و اونم ببینیم و عکس بگیریم.یه پارک بزرگ بود با یه بنای خیلی بزرگتر وسطش.عکسا و مدارکش تو صفحه فیس بوکم موجوده!

چندتا مرد نیمه برهنه اونجا جلوی در اون معبد بزرگ خوابیده بودن که من اول فکر کردم فقیر و گدا ن اما بعدن فهمیدم که نخیر دارن یه کاری شبیه عبادت با گرفتن انرژی انجام میدن.

بعد ازون رفتیم اسکای گاردن.بار کلاب محبوب من که تنها با 50.000 تا ورودی ساعت 5 عصر میتونی تا 8 شب هرچی دلت می خواد غذای خوب بخوری.5 تا 6 هم ازین خاک بر سریا میدن می خوری.مشغول و ذمبه باشین اگه فکر کنین من لب می زنم.شب خوبی بود.اما بر عکسش یکشنبه و کاملا خونه بودم و یه دوستی قرار بود بیاد که یه تصادفی برای هم اتاقیش اتفاق افتاد و من سر کار بودم.صبحم ساعت 5 بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد.امروزم حسابی میشکا عصبیم کرده.رو موتور هی تکون می خورد.الانم که تو شرکتم کلی اول صبحی پارس کرد و سرو صدا کرد و گاز گرفت.داره بزرگ میشه دیگه.دقیقا هرروز میشه فهمید چقدر بزرگ شده.دیشب بردمش حموما باز خودش و امروز کلی کثیف کرد.این ماه جولای خیلی سرمون شلوغه ، میریم هم داره میاد و همه چی قاراش میشه.

راستی اگه یه وقت روزه گرفتین مارو هم دعا کنین.

/ 0 نظر / 21 بازدید