پنجشنبه سگی

امروز 6 ساعت برق نداشتیم ، حسابی کلافه شدم. بارون هم میومد نمی شد رفت بیرون. تو خونه هم که گرم و جهنم شده بود.

سعی کردم بیشتر وقتم و روی توی تراس بگذرونم.روی همک دراز کشیدم و یه کتاب و که همیشه رو همک دارم ، خوندم .البته که حواسم اصلا با کتاب نبود.

آسمون حسابی دل پری داشت . ساعتها بارید. خوشبختانه امروز زودتر برای شنا رفتم و قبل از اینکه بارندگی شروع بشه شنا کردم.البته وقتی داشتم شنا می کردم به سمت ساحل بارون گرفت. دریا خیلی قشنگ شده بود. نزدیکی های ساحل روی آب شناور موندم و قطرات بارون و روی صورت حس کردم. حس قشنگی بود . فکر کنم برای اولین بار بود که این اتفاق می افتاد.

امروز تقریبا از همه انتخابهایی که داشتم برای پیدا کردن جا برای کار ، نا امید شدم. اکثرا یا نمی خوان اجاره بدن یا قیمتهای پرت و پلا می گن.

الان حس غریبی دارم. چرا به آدمهایی که اعتماد می کنم همیشه جواب عکس می بینم؟! عجیبه برام.

می دونین بد ترین قسمت زندگی اونجایی ه که ، حرفات و با تنها کسی که موجوده اطرافت می زنی ، بعد وقتی اون جواب می ده ، می فهمی طرف اصن تو یه دنیای دیگه س . یه چیزی بهت می گه که تصور شنیدنش و هم نداشتی.

تا می آم عادت کنم زندگی یه نفراس ، یه الاغی میاد و جفتک میندازه بهش.

شاید برای همینه که آسمون می بارید انقدر. اما باریدن مشکلی و حل نمی کنه.

 

روی همک دراز کشیده بودم و کتاب می خوندم. یه تابی بهش دادم. مثل ننو شروع کرد به تاب خوردن. کیف داد. خوابم گرفت. خوبه که آدم تو یه ننو بخوابه و یکی آروم تکونش بده و به خواب بره.البته یه جای مطمین ، یه جا کنار یه نفر که خیالت راحت باشه ازش.

اشتباه نکنین ، اون یه نفر فقط و فقط مادر می تونه باشه . . .

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 43 بازدید
ایکاروس

درود اگر مثل ما جنوبی ها از بی بارانی یکی از بارزترین آرزوهات باران بود شاکی از بارش نبودی. البته دلنوشته ات زیبا بود که با جمله ای زیباتر به اتمام رساندی اش. در ضمن خوشحال شدم سری هم به ایکاروس زدی. وقت داشتی نگاهی هم به اینسو بیانداز: http://5sunland.blogfa.com/

فانوس سوخته

سلام هم وطن عزیزم نوشته های شما را دوست داشتم باز بر میگردم آیا شما به بهشت خود رسیدید؟